ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

پیش از آنکه چشم ها مرزی برای حضور «او» پیدا کنند،

وقتی «او» با کلام و قلم خود تصویر می شد،

هر صبح، خورشید که سر بر می آورد، گویی که جانی در جانش می دمید. 

گرمی روشن پرتوهای «او» به نقطه نقطه ی وجودش می تابید. 

آبی که به سر و رو می زد، باران نرم بوسه های «او» بود.

پنجره را هم که می گشود، عطر شیرین «او» پیچیده در خنکای نسیم، می وزید و هوایش را تازه می کرد. 

پرنده ها آیینه اش می شدند، به سرودن و پریدن و گردیدن. 

از در که بیرون می زد و راهی می شد «او» ضربان گامهایش بود. 

در لکه دویدنش، «او» گرانش آسمان بود.

و «او» در هر درخت آغوش به رویش می گشود.

نرم نرمک گرمایی در جانش شعله می گرفت. 

خود را می دید که قطره قطره آب می شود و می چکد بر لحظه های روز. 

روان می شد و روز را می شکافت


اما از وقتی چشم ها بودن او را مزه مزه کرده اند، 

و حس ها حضورش را سر کشیده اند،

دیگر خیال هم تشنه ی لمس تصویر اوست




مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

دانلود بازی | Free game دیسلاو موزیک تغيير رويه قالب های فارسی وردپرس 4 Danielle تبلیغات در اینستاگرام | تبلیغات در شبکه های اجتماعی | افزایش فالوور واقعی آزادافزار Tony Marni دغدغه های یک مادر